شاهدختِ ما

عاشقتیم دختر عزیزم ... شرح حال من عشق و علاقه به تو ست

هفتاد و پنجمین ماهگرد پرنسس رزالین👑🌹 و کلّی اتّفاق خوب⭐

🎉🎊امروز چندین مناسبت رو جشن گرفتیم🎊🎉 💎اوّل: جشن شرکت AGONZ ، "آگُنز" . این شرکت مامانیه . من در آگنز سمت مدیر عامل و ریاست هیئت مدیره رو دارم. بسیار شرکتم را دوست میدارم و بسیار برایش زحمت کشیده ام😄. مطمئناً لازم نیست بگم چند درجه بعد از شما گلدخترکم💋❤ آگُنز چند ماه وقفه خواهد داشت و بعد از آن با شروع سال جدید شمسی یعنی ۱۴۰۲ دوباره شروع میکنیم. اینکه کلاً روی پای خودت بنا بشی خیلی شیرینه... 🍯🍭🍬🍫🍰🍩🎂🍪🍨🍧🍦🧁🥧 💎دوّم: جشن شرکت ZiGNON ، "زیگنُن". این شرکت بابائیه. بابایی در زیگنُن سمت مدیر عامل و ریاست هیئت مدیره رو داره. شرکت بابایی هم روی شونه های قدرتمند خودش البته با کمکهای فکری من استواره💪🏻🧠💋 ...
30 آذر 1401

دُرّ گرانم

اوّلین باری که راجع به ژنوم شنیدم و خوندم به این فکر کردم که چقدر خوب که هر کدوم از ما حامل مموری خودمون و اجدادمونیم. یک بانک اطلاعات سیّار. شاید اینکه پدربزرگ و مادر بزرگ پدری من سالها قبل از تولدم فوت شدن و ندیدمشون هم مزید بر اینهمه کنجکاوی باشه البته اگر مبحث جذاب و پر راز ژنتیک رو نادیده بگیریم. رمانی با این اساس در موضوعیت اصالت خونی به ذهنم سرک میکشه. فعلاً دارم سر فصل ها رو میبندم. همین هم علت دوم که به یاد گذشتگان فوت شدم بیوفتم نازنین مادر! عکس پایین پدربزرگ پدری من در اواخر عمرشون هستن. یه عکس یهویی از بابای بابام. "قدرت الله خان بگلر دگل". بگلر به معنای امیر امیران و یا رئیس کل بوده و دگل که ف...
24 آذر 1401

سر میکشم فنجان لبریز هر روز را...تو مینوشی از من شبانه را سکوت را

این روزها در کنار کارهای شرکت و تالیف جدید در حال تنظیم یک شکایتنامه ام. باید به دادگاه حقوقی تهران مراجعه کنم و یا از خارج از ایران اقدام کنم. نمیدونم سازمان ملل متّحد تا چه اندازه میتونه کمک کنه و اصلاً در حیطه ی اختیارات و وظایفش هست یا نه! پیشنویس شکایتنامه رو بدون بسط و یه جورایی تیتروار اینجا میذارم تا بعد فرصت کنم و تکمیلش کنم. نه اینکه درجه اهمیتش کم باشه برعکس مجرای عادل و قانونمند و کارآمدی پیدا کنم دست از پیگیری نمیکشم اما این مدت بینهایت سرم شلوغه درسته همه چیز خوبه اما تمرکز ندارم. خب! پیشنویس شکایتنامه: "اینجانب اسماء (هلیآ) دگلی شهروند ایرانی، از تمامی اشخاص حقیقی و حقوقی در سرتاسر جهان که از اغتشاشگران...
20 آذر 1401

قند نویس

به مناسبت ایّام فاطمیه " آن سیّدی که در رکاب تو نباشد در حکم یزید است. اللهم العن یزید بن معاویه" یا حافظ و یا حفیظ و یا احفظ رسپی حلوا شکری مادام هلیآ: دلم هوس حلوا شکری کرده بود و نداشتیم. کمی ارده مونده بود که به کمکش این حلوا شکری رو اختراع کردم. ارده یک لیوان + آرد نانوایی رست شده نصف لیوان + پودر شکر نصف لیوان مخلوط میکنیم و میگذاریم روغن بندازه. روغن رو جدا میکنیم و محصول نهایی رو با خلال پسته تزیین میکنیم. حلوا شکری من در مرحله ی روغن اندازیه. ...
18 آذر 1401

نستالژ نویس

یکی بود یکی نبود. تابستون سال ۱۳۸۳ بود. یه دختر تپلی با لپهای گلی با موهای بلوند فرفری، هر روز که از خواب پا میشد صبحونه شو مامان مهربونش بهش میداد اونم دو لپی میخورد و بدو بدو میرفت پای سیستمش مینشست. اون عاشق بوی عجیب pc اش بود. بوی مدرنیته میداد مثل بنزین. آهنگهای عشقش مایکل جکسون و آرش بی تو سردمه رو پلی میکرد و مشغول چت میشد. اون وقتا که دختر تپلی بود تنها اپلیکیشن ارتباط جمعی یاهو مسنجر بود.  دختر تپلی از یه طرف توی امریکن روم میچتید از یه طرف موسیقی مورد علاقشو گوش میداد از طرف دیگه آخرین ورژن سایلنت هیل رو بازی میکرد. سایلنت هیل ۴. حرفه ای بودا. دختر تپلی یکی از خوشبخت ترین آدمهای روی کره ی زمین بود.&n...
16 آذر 1401

سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش/مستانه شد حدیثش پیچیده شد زبانش مولانا

زندگی یعنی داشتن تو گلدخترکم، خانوم جونم صبح در تاریکی و سکوت بیدار شی و با همچین صحنه ای رو به رو بشی یعنی دنیا برای تو میچرخه... 😘😍😘😍😘😍😘😍😘😍😘😍😘😍😘😍 me too honey 💖 بعد نوشت: امان از ۳۷ سالگی... امان! بالاخره خودی نمایاند گذر ایام بر من اولین تار موی سپیدم رو دیدم فکر میکردم تا قبل از ۴۰ سالگی رد پایی از دویدن لحظات عمرم رو نبینم😭 اما بالاخره شروع شد... ...
11 آذر 1401

زود است امّا... برای روح الله زم

چه کردی با خودت روح الله... چه کردی با همه ی ما روح الله... کاش قبل از اینکه آنگونه شوی مدّتی را بین همان عدّه ای که بخاطرشان به پای دار رفتی میزیستی. چشمهایت را میگشودی و همدم و همخورشان میشدی و میفهمیدی کهند و چهند. همان نوا با که شدی روح الله؟ هیچ فهمیده بودی که اگر گیرت می آوردند میدریدندت؟ حتّی اگر دوستشان باشی؟ چون تو آنها را دوست میپنداری نه آنان تو را. که البته دریدند آن هم به سبک خودشان. حتماً که نباید معتاد بی جان کنج خیابان مینشستی؟ اصلاً درک کرده بودی که پسر زم هستی؟ یا نکند تو هم فروتنانه تربیت شدی. آنقدر فروتن و ساده که از آنور بام افتادی. هیچ از عقده ها و حقدهایشان، که فقط ریشه در ناکامی ها و ناکارامدی های خودشان و پ...
7 آذر 1401
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به شاهدختِ ما می باشد